بهـ نامـ همانـ کهـ لحظهـ ای ما را بهـ حالـ خود رها نمی کند
نگرانمـ می کنی نگرانـ !
چهـ بهـ روز خودتـ می آوری ؟
نگاهـ کنـ!
مگر چند سالـ داری ؟
بغضـ می کنمـ
اینـ حالـ و روزی نیستـ کهـ سهمتـ باشد
اینـ جا زمینـ استـ
و قلبی بهـ سانـ خورشید،
در امتداد نگاهـ زمینـ نمی گنجد
دغدغهـ های زمینـ را فرو گذار
فقط نفسـ بکشـ!
آخر اینـ زمینـ لعنتی حتی نمی گذارد ریهـ هایتـ را پر از هوای بهاری کنی.
دوبارهـ بغضـ می کنمـ
لعنتـ بهـ اینـ زمینـ لعنتی
انگار سر جنگـ دارد
رهایشـ کنـ
بهـ خاطر خودتـ هم کهـ شدهـ غمـ های زمینـ را رها کنـ
در اینـ بغضـ کدهـ ای کهـ زمینـ برایت ساختهـ
فقط یاد اوستـ که قلبتـ را گرمـ نگهـ می دارد
چهـ آرزویی کنمـ بهتر از اینـ؟
روزهایتـ خدایی باد...
ϰ-†нêmê§ |